ما و بر آنان فرمانرواست . اگر ما زبونى و ناتوانى نشان نمىداديم او بر ما برترى نداشت . اكنون هم اگر ايستادگى كنيم بىگمان داد خود را از او مىستانيم . پس به سخن من گوش دهيد و از هر چه من مىگويم پيروى كنيد زيرا اين مايهء عزت زندگى شماست ! » افراد قبيله جديس كه از سخنان عفيره به هيجان آمده بودند ، همين كه سخنان برادر او را شنيدند ، گفتند :
« ما از تو اطاعت مىكنيم ولى تعداد افراد آن قوم بيش از ماست . »
اسود گفت :
« من براى پادشاه مهمانى با شكوهى ترتيب مىدهم و او و ياران و خويشانش را به اين مهمانى دعوت مىكنم . هنگامى كه با جامههاى آراسته و پر زر و زيور به ميان مجلس خراميدند ، - شمشيرهاى خود را بر مىداريم و آنان را مىكشيم . »
گفتند :
« اين نقشه را عملى كن . »
اسود خوراك بسيارى فراهم ساخت و در بيرون شهر مجلس مهمانى ترتيب داد و شمشيرهاى خود و كسان خود را نيز در زير شنهاى بيابان پنهان كرد .
آنگاه پادشاه و درباريانش را به مهمانى فراخواند .
همچنان كه اسود حدس مىزد ، آنان با لباسهاى آراسته به بزم خراميدند و همين كه نشستند و دست براى خوردن به سوى سفره دراز كردند ، افراد قبيلهء جديس شمشيرهاى خويش را از درون شنها بيرون كشيدند و همه مهمانان را با پادشاهشان كشتند .
بعد هم زير دستان ايشان را از پاى در آوردند .
پس از اين پيشامد ، بازماندگان قبيلهء طسم كه از تيغ قبيلهء
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 124
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٤