تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
فاعل وكاسب مى باشند ، نه اينكه مدبر أو ديگرى باشد وبسان مجبور شدگان است ، ومربوط به تلاش گر است ، نه فردى كه جبرا به سوى عمل كشيده مى شود . اگر قانون مصلحت وعادت آن گونه با ما ملازم وهمراه بود كه ما ملازم أو هستيم وآن گونه كه ما درباره أو قضاوت مى كنيم أو نيز در مورد ما همين قضاوت را داشت وآنچه را ( عقل وحكمت ) مىناميم بر أو سلطنت وفرمانروايى داشت كه چيزى را مباح يا حرام سازد وجناب قدس الهى در معرض نكوهش وعذر خواهى بود ، در اين صورت ، آفرينش وتقدير أو به خاطر غرض وهدفى بود كه برخى آن را أجابت كرده وبرخى نيز بر أو ستم نموده اند ويا به خاطر اين بود كه علتي أو را خسته نموده وسببي عزم أو را استوار ساخته است . ولى هرگز چنين نيست ، خداوند در مورد آنچه انجام مى دهد مورد بازخواست قرار نمى گيرد ، اين مطلبي است كه راسخان در علم وسيراب شدگان از درياى معرفت وآنان كه كليدهاى اسرار به آنان داده شده وشبهه هاى حكمت براي آنان روشن گرديده است ، به آن آگاهند . واز من خواسته شده است كه تو را ارشاد كنم واين امرى است كه نياز به مهلت وفرصت دارد وتو از مخالطت با من بيمناكى واين گنجايش ومهلت وفرصت را ندارى ودرياى طلب تو جوشان نيست . بايد گفت اين معضل نيز كشف نمى شود مگر با مهلت وفرصت وفرآهم آمدن طبعى مناسب وبا مساعدت صنع وتوفيق الهى به گونه اى كه با پشت سر گذاشتن سفرهاى آن راه وطريق ، أو را به آن منزل رسانده ومجاهدت وتلاش در آن راهها بر أو لازم نيست وطورى نيست كه درخشش آن ، چشمانش را خيره سازد . پس از اين راه به طريق ديگرى روى آور كه با آن انس والفت دارى ، زيرا جز افراد ورزيده وكار آزموده ، توانايى طي آن طريق را ندارند . پس بيا تا به سوى راهى وسيعتر رويم كه مؤونه ورنج كمترى را بر دوش تو مى نهد ، راهى كه اگر تو را به گوهر