تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
گرم وسرد وخشك وتر وجفت ساختن بين عقل وبين شهوت وخشم وآرزو وحرص ، عقل ناخشنود از خودآرايى وفاقد درخشش وزيبايى ، وكم ياور ، وشهوت موافق با نجات وحاضر در صيدگاه ، وخشم دفع كننده وسازش ناپذير ، وآرزوى طولانى وگذر كننده از اجل به سرعت ، وحرص كور وكر از ديدن عبرتها وشنيدن ملامتها - آرى خداوند قبل از همه اينها - به هدايت وضلالت ، پرهيزگارى وبي تقوايى ، راستى وكجى ، عصيان وطاعت ، سكوت ولجاجت ، سعادت وشقاوت عالم بود ، بلكه مى دانست كه كدام يك از دو حريف ، غالب تر وكدام يك از دو رقيب ، قويتر است ، چيزى بر أو پوشيده نيست پس جايز ورواست كه امر آفرينش را امضا نموده و ( قدر ) خود را حتمي سازد وحكم خود را جارى نمايد . هيچ چيز أو را از انجام اين كار منصرف ننموده ومتوقف نمى سازد . چگونه چنين چيزى ممكن است ( در حالي كه أو شريك ورقيبى ندارد ) بنابراين بر تو لازم است كه تسليم بوده وبا قدر الهى همراه شوى وناخوشنودى تو از پاره اى مقدرات الهى ، سودى نمى بخشد ، بلكه بايد در مواقع استنكار وانكار باز ايستى واز سر مهربانى پند دهى وبا نرمى ولطافت ، موعظه نمايى ، زيرا درشتى نمودن وسخت گرفتن باز دارنده ، از طرفي باز دارنده مساعدت وهمكارى واز طرف ديگر برانگيزنده لجاجت وسر سختى است . بر تو باد به رحمت ومهربانى ، زيرا آن براي معالجه بيمارى نفس از معالجه بيمارى اعضا سزاوارتر است ، واگر با چنين افرادى با ديده رحمت بنگرى ورحمت را بر ايشان مبذول دارى ، براي تو وآنان مايه بركت خواهد بود ، وحال آنكه همه از عصمت يوسف برخوردار نيستند آنگاه كه برهان پروردگار خود را ديد ومورد طمع زليخا واقع شده بود . وهمچنين از عصمت ابسال هم برخوردار نيست زماني كه ابر تاريكى أو را فرا گرفته بود وزن سلامان چهره اش را به أو نشان داد . واما تو اى متكلم ! در امر وعد وو عيد ، عقيدة ات اين است كه اين دو مربوط به