و خونش را بريزند .
آنان نيز چنين كردند و بر او حمله بردند و او را كشتند .
بلقيس سپس وزيران او را فرا خواند و به نكوهش ايشان پرداخت و گفت :
« آيا هيچ كس ميان شما نيست كه به خاطر دختر خود و دخترهاى خانوادهاش از همكارى با چنين بىناموسى شرم داشته باشد ؟ » آنگاه پيكر بىجان او را كه كشته شده بود به ايشان نشان داد و گفت :
« اكنون مردى را كه شايستهء پادشاهى مىدانيد ، برگزينيد . »
آنان در پاسخ گفتند :
« ما جز تو هيچ كس ديگرى را به پادشاهى نمىپذيريم . »
و او را به فرمانروائى برگزيدند . »
و نيز گفته شده است :
پدر بلقيس پادشاه نبود و تنها ، وزير پادشاه بود .
پادشاه مردى بد نهاد و زشت رفتار بود و دامن دختران سروران و توانگران و بزرگان را لكهدار مىساخت .
بلقيس او را كشت و مردم نيز - به پاس اين نيكى ، كه آنان را از گزند چنان بيدادگرى رهائى بخشيده بود ، او را به پادشاهى برگزيدند .
همچنين درباره پهناورى دامنهء فرمانروائى و بسيارى لشكريان او بيش از اندازه سخن راندهاند مثلا گفتهاند :
در زير دست او چهار صد پادشاه بودند . هر پادشاهى بر يك ناحيه فرمان مىراند و چهار هزار مرد جنگى در اختيار داشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 48
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٨