خواهد شد .
بنابر اين زكرياء مريم را گرفت و سرپرستى وى را عهدهدار شد و او را به خالهاش رساند كه همسر زكريا بود و بعدها مادر يحيى مىشد .
همچنين ، براى مريم دايهاى گرفت كه او را شير داد و بپرورد تا بزرگ شد .
زكرياء براى مريم غرفهاى در كنيسه ساخت آنچنان بلند كه رسيدن بدان جا جز با نردبان امكان نداشت و جز او كس ديگرى نيز از آن نردبان بالا نمىرفت و خود را به مريم نمىرساند .
زكرياء در نزد مريم ميوهء زمستانى را در تابستان و ميوهء تابستانى را در زمستان مىيافت و مىپرسيد : « اين از كجا آمده ؟ » مريم پاسخ مىداد : « از نزد خداوند . »
زكرياء كه چنين كرامتى از مريم ديد ، اميدوار شد كه خداوند به دو فرزندى بخشد و گفت :
« كسى كه ميوه تابستانى را در زمستان و ميوهء زمستانى را در تابستان به مريم مىرساند ، بىگمان مىتواند همسر مرا نيز شايستگى بخشد تا براى من فرزندى آورد . »
قالَ : رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ
[ ( 1 ) ] ( زكرياء گفت :
« پروردگارا ، مرا از سوى خود فرزند پاكى ببخش . بىگمان تو شنوندهء دعائى . »
پس از اين دعا ، هنگامى كه در قربانگاه سرگرم نماز بود ، ناگهان چشمش به مرد جوانى افتاد .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره آل عمران - آيه 38