« من دختر آوردم و خداوند بدانچه زاده شده داناتر است و پسر ، در خدمت پرستشگاه ، مانند دختر نيست . و من نام اين نوزاد را مريم نهادم . » )
آنگاه او را در جامهاى پيچيد و به مسجد نزد پيشوايان برد .
اين علماء يهود به همان اندازه به بيت المقدس پيوسته بودند كه بنو شيبة به كعبه پيوستگى داشتند .
حنه مريم را پيش آنان نهاد و گفت :
« هرگز اميد ندارم اين نوزاد را كه براى خدمت بيت المقدس نذر كردهام ، بپذيريد . »
ولى دانايان يهود ، همين كه نوزاد را ديدند براى نگهدارى او با هم به همچشمى پرداختند . زيرا او فرزند كسى بود كه تصدى قربانى بيت المقدس و پيشوائى ايشان را داشت .
زكرياء گفت :
« من براى نگهدارى او شايستهترم . زيرا خالهء وى نزد من به سر مىبرد . »
گفت و گو درين باره به درازا كشيد و سرانجام قرار شد قرعه بكشند و هر كس كه قرعه به نام وى افتاد ، او سرپرستى نوزاد را بر عهده گيرد .
براى اين كار قلمهاى خود را كه با آن تورات مىنوشتند در رودخانهء روانى افكندند كه گفته شده است رود اردن بود .
قلمهاى همه در ته آب رفت جز قلم زكرياء كه بر روى آب ماند .
بدين گونه زكريا برنده شد چون قرار بود كه وقتى دست در آب مىكنند قلم هر كس كه بدست آمد ، او نگهدارندهء مريم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 273
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٣