چگونه بايد توبه كنم و مرا از آن آگاه سازد . »
همين كه ناله و زارى او از اندازه درگذشت بانگى از ميان گورها به گوشش رسيد كه :
« اى طالوت ، آيا به كشتن ما هنگامى كه زنده بوديم راضى نشدهاى كه مىخواهى اكنون هم كه مردهايم ما را آزار دهى ؟ » به شنيدن اين سخن ، گريه و اندوه او فزونى يافت .
سرانجام مردى كه به كشتن آن زن گماشته شده بود بر حال طالوت رحم آورد و به دو گفت :
« اگر من تو را به سوى دانشمندى راهنمائى كنم كه چارهء كار و را بداند ، آيا او را خواهى كشت ؟ » گفت : « نه » .
آن مرد او را سوگند داد و از او پيمان گرفت . آنگاه به دو خبر داد كه آن زن كشته نشده است .
بعد به دو گفت :
« پيش او برو و ازو بپرس كه آيا برايت راه توبهاى هست ؟ » طالوت با همراهان خود پيش آن زن رفت و ازو پرسيد كه آيا برايش راه توبهاى هست يا نه .
زن در پاسخ گفت :
« من راه توبهاى نمىدانم آيا شما آرامگاه پيغمبرى را مىشناسيد ؟ » گفتند :
« آرى . آرامگاه يوشع بن نون . »
آن زن به راه افتاد در حالى كه طالوت و ياران وى همراهش بودند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 20
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠