پس از درگذشت اسكندر ، حكيمان ايران و يونان و كشورهاى ديگر ، كه اسكندر ايشان را گرد مىآورد و به شنيدن
هامش
[ ( ) ] « اگر من هم به جاى تو بودم قبول مىكردم . »
پس از آن ، اسكندر به طرف جنوب براى تسخير سوريه حركت كرد . و ليكن شهرهاى صور و غزه مدتى با او جنگ كردند .
اولى هفت ماه قشون مقدونى را معطل نمود و بالاخره اسكندر از اين راه بهرهمندى يافت كه قسمتى از كشتىهاى فينيقى بعد از مشاهدهء ضعف ايران فرار كرده به طرف اسكندر رفت و كشتىهاى جزيرهء قبرس نيز به آنها ملحق شد .
ولى بعد از ورود سپاه اسكندر به شهر جنگ خاتمه نيافت چه صورىها از جان گذشته مقاومت كردند و مقدونىها مجبور شدند تقريبا هر خانهاى را مانند قلعهاى بگيرند . در اين مورد اسكندر خيلى بيرحمانه رفتار كرد .
مقاومت غزه را از شجاعت باتيس ، قلعهبيگى اين شهر ، و فداكارى ساخلوى آن كه عرب بود ، مىدانند .
اينها تا آخرين نفر كشته شده دو ماه اسكندر را معطل نمودند .
پس از آن اسكندر به مصر آمد و مصرىها با آغوش باز او را پذيرفتند .
بعد ، اسكندر به معبد آمون رفت و كاهنان مصرى او را پسر خدا دانستند .
مادر اسكندر به او گفته بود كه او پسر خدا است و اسكندر يقين