در زمينهاى همسايگان خود تباهى بسيار مىكردند و از آن شهرها تا اندازهاى كه مىتوانستند ، ويران مىساختند و به كسانى كه در نزديكى ايشان مىزيستند آزار مىرساندند .
مردم آن شهرها همين كه اسكندر را ديدند از گزند و آزار يأجوج و مأجوج پيش او شكايت بردند چنان كه خداوند از آن پيشامد درين فرمودهء خود خبر داده است :
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا ، قالُوا : يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا ؟ قالَ : ما مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً . آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذا ساوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ .
[ ( 1 ) ]
( اسكندر سفر خود را با وسائلى كه داشت پيگيرى كرد تا رسيد ميان دو سد ، يعنى دو كوه ، كه در آن سوى آنها گروهى بودند كه هيچ سخنى را نمىفهميدند . ايشان به اسكندر گفتند :
« اى ذو القرنين ، يأجوج و مأجوج درين سرزمين تباهكارى مىكنند . آيا اگر ما هزينهاى به تو بپردازيم ، سدى در ميان ما و ايشان مىسازى ؟ » اسكندر گفت :
« آن توانائى كه خداوند به من بخشيده ، برتر از هزينهاى است كه مىخواهيد بپردازيد . - من بدان نيازى ندارم - شما مرا تنها با نيروى كار يارى دهيد . يعنى كارگر و صنعتگر در اختيارم بگذاريد تا در ميان شما و ايشان سدى بسازم . براى من پارههاى
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره كهف - آيههاى 92 تا 96