حركت كردند و با هم روبرو شدند و به پيكار پرداختند .
جنگى سخت درگرفت و سرانجام تركان شكست خوردند و كشته بسيار دادند و شتابان گريختند .
ويشتاسب نيز به بلخ بازگشت .
اين پيروزى كه در پى پيشنهاد زردشت نصيب ايرانيان شده بود ، مقام زردشت را در چشم ايرانيان بالا برد و بيش از پيش به ارجمندى و شكوه او افزود .
كسى كه درين جنگ از همه بيشتر دلاورى نشان داد اسفنديار پسر ويشتاسب بود كه با نيرومندى و دليرى بىاندازهء خود ، جنگ را برد و گروهى را بر سر رشك آورد چنان كه از او پيش پدرش بدگوئى كردند و گفتند :
« پسر تو مىخواهد زمام كشور را در دست خود بگيرد و تو را از پادشاهى بر كنار كند . »
ويشتاسب نيز كه با شنيدن اين سخنان دربارهء اسفنديار بدگمان شده بود او را پى در پى به جنگ فرستاد - تا شايد در يكى از جنگها كشته شود .
و چون اسفنديار در هيچ نبردى شكست نمىخورد و پيوسته پيروز و سرافراز برمىگشت ، ويشتاسب سرانجام او را گرفت و به بند كشيد و در زندان انداخت .
چندى بعد ، ويشتاسب روانه نواحى كرمان و سيستان شد و به دامنهء كوهى كه آن را طمبدر ( يا : طميدر ) مىخواندند ، رفت تا در آن جا چندى گوشه گيرى گزيند و به كيش خود - كه آئين زرتشتى بود - پردازد .
پيش از اقدام به اين كار پدر خود لهراسب را كه سالهاى بسيارى از عمرش مىگذشت و ديگر پيرى و سالخوردگى او را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 143
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٣