پادشاهان آماده باشد ، ويشتاسب نيز اسبى به درگاه پادشاه ترك بفرستد .
وقتى زرتشت - چنان كه پيش ازين گفتيم - به دربار ويشتاسب راه يافت ، به دو اندرز داد كه پيمان صلح خود را با پادشاه تركستان بر هم بزند و گفت :
« من طالع مىبينم و ساعتى سعد را معين مىكنم تا در آن ساعت به جنگ با او برخيزى و پيروزى يا بى . »
اين نخستين بار بود كه براى پادشاهان از روى دانش ستاره شناسى ، وقتى براى آغاز هر كار تعيين مىشد . زرتشت نيز با ستاره شناسى آشنائى بسيار داشت و در اين باره دانشمند برجستهاى به شمار مىرفت .
ويشتاسب اين پيشنهاد را پذيرفت .
از اين رو ، زرتشت كسى را به درگاه پادشاه ترك فرستاد تا اسب شاهنشاه ايران و ركابدار او را از آن جا برگيرد و به ايران برگرداند .
فرستادهء زرتشت نيز چنين كرد .
اين كار - كه نشانهء پيمان شكنى شمرده مىشد - پادشاه تركستان را به خشم آورد و او كه زرتشت را در اين باره گنهكار مىدانست ، نامهاى به ويشتاسب نوشت و او را ترساند و اين پيمان شكنى را نكوهش كرد و از او خواست كه زردشت را پيش وى بفرستد . اگر نفرستد با او جنگ خواهد كرد و او خانوادهء او را از ميان خواهد برد .
ويشتاسب در پاسخ نامهء او ، نامهاى بسيار تند نگاشت و او را به پيكار فرا خواند .
چيزى نگذشت كه دو پادشاه با لشكريان خود به سوى يك ديگر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٢