« برگرد و بخواب . »
او بازگشت . ولى جبرائيل دوباره آمد و با صدائى همانند صداى نخستين او را فرا خواند .
او نيز بار ديگر به نزد شيخ رفت .
اين بار شيخ به دو گفت :
« اى فرزند ، برگرد و اگر باز تو را صدا زدم جواب نده . »
در سومين بار جبرائيل بر او آشكار شد و او را آگاه ساخت از اين كه خداوند وى را به پيغمبرى برگزيده است .
آنگاه به دو دستور داد تا كسان خويش را از خشم خدا بترساند و به خداپرستى فرا خواند .
او نيز مردم را به خداپرستى خواند .
نخست سخنان وى را دروغ انگاشتند . ولى بعد ، ازو پيروى كردند . او نيز رشته كارهاى ايشان را در دست گرفت و مدت ده سال ( يا به گفتهاى : چهل سال ) ايشان را سرپرستى كرد .
كار بيداد و آزار عمالقه [ ( 1 ) ] و پادشاهشان ، جالوت ، بر بنى اسرائيل به قدرى بالا گرفته بود كه نزديك بود همهى آنان را نابود سازد .
هامش
[ ( 1 - ) ] عمالقه : يا عماليق : قومى از عرب بائده و از فرزندان عمليق ( يا عملاق ) بن لاوذ ابن ارم بن سام بن نوح بودند .
آنان امتى بودند بزرگ ، با قامتى دراز و با تنومندى . و طبرى گويد : ( اممى ازين قوم در بلاد پراكندند . و از اين قوم است اهل عمان و بحرين و حجاز و ملوك عراق و الجزيره و جبابرهء شام و فراعنه مصر . )
عمالقه قومى باستانى و ساكن حجاز بودند و در عهد فراعنه ، مصر را گشودند و در بين سالهاى 2212 تا 1703 پيش از ميلاد مسيح در آن كشور