زيد بن اسلم گفته است :
« خداى بزرگ ، پس از ابراهيم فرشتهاى را به پيش نمرود فرستاد تا او را هدايت كند .
آن فرشته چهار بار نمرود را به خداپرستى خواند .
ولى نمرود نپذيرفت و گفت :
« آيا پروردگارى جز من وجود دارد ؟ » فرشته كه چنين ديد ، به دو گفت :
« در سه روز تمام كسان خود را گرد آورى كن . »
نمرود همه لشكرهاى خود را گرد آورد . در همين هنگام خداوند درى از پشهها به روى او گشود .
انبوهى پشهها چنان بود كه هوا را تيره و تار كرد به اندازهاى كه خورشيد تابان در آسمان ديده نمىشد .
خدا اين پشهها را بر لشكر نمرود چيره ساخت چنان كه همه را خوردند و برجا نگذاشتند جز استخوانهاى ايشان و آن فرشته را كه هيچ آسيبى به دو نرسيد .
در اين گير و دار خدا پشهاى فرستاد كه در بينى نمرود جاى گرفت و چنان سرش را به درد آورد كه با چكش به سر خود مىكوفت تا شايد درد را سبك سازد .
مهربانترين مردم با او ، كسى بود كه دو دست خود را به هم گره مىكرد و بر سر او مشت مىزد .
بدين سان چهار صد سال فرمانروائى كرد تا خداى بزرگ او را از جهان برد .
نمرود كسى است كه برج بابل را ساخت . »
گروهى گفتهاند :
نمرود بن كنعان بر سراسر روى زمين از خاور تا باختر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 61
مساهمون: ابن الأثير
ص٦١