تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
زيد بن اسلم گفته است : « خداى بزرگ ، پس از ابراهيم فرشته‌اى را به پيش نمرود فرستاد تا او را هدايت كند . آن فرشته چهار بار نمرود را به خداپرستى خواند . ولى نمرود نپذيرفت و گفت : « آيا پروردگارى جز من وجود دارد ؟ » فرشته كه چنين ديد ، به دو گفت : « در سه روز تمام كسان خود را گرد آورى كن . » نمرود همه لشكرهاى خود را گرد آورد . در همين هنگام خداوند درى از پشه‌ها به روى او گشود . انبوهى پشه‌ها چنان بود كه هوا را تيره و تار كرد به اندازه‌اى كه خورشيد تابان در آسمان ديده نمىشد . خدا اين پشه‌ها را بر لشكر نمرود چيره ساخت چنان كه همه را خوردند و برجا نگذاشتند جز استخوان‌هاى ايشان و آن فرشته را كه هيچ آسيبى به دو نرسيد . در اين گير و دار خدا پشه‌اى فرستاد كه در بينى نمرود جاى گرفت و چنان سرش را به درد آورد كه با چكش به سر خود مىكوفت تا شايد درد را سبك سازد . مهربان‌ترين مردم با او ، كسى بود كه دو دست خود را به هم گره مىكرد و بر سر او مشت مىزد . بدين سان چهار صد سال فرمانروائى كرد تا خداى بزرگ او را از جهان برد . نمرود كسى است كه برج بابل را ساخت . » گروهى گفته‌اند : نمرود بن كنعان بر سراسر روى زمين از خاور تا باختر