گفته شد :
« اكنون نذرى كه كرده بودى بجاى آور و به عهدى كه با خدا بستهاى وفا كن . »
اين بنا بر قول كسانى است كه گمان مىكنند آن قربانى ، اسحق بوده است .
همچنين ، گوينده اين سخن گمان مىبرد كه آن قربانى در شام ، محلى به فاصله دو ميلى ايليا ، روى داده است .
اما كسانى كه اسماعيل را قربانى مىدانند برآنند كه : اين قربانى در شهر مكه صورت گرفته است .
محمد بن اسحاق گفته است :
حضرت ابراهيم عليه السلام كه به فرمان خدا مامور قربان كردن فرزند خود شده بود ، به پسر خويش گفت :
« فرزندم ، ريسمان و كارد بردار و همراه من به دامنه كوه بيا تا براى خانواده خود هيزم گرد آورى كنيم . »
همين كه به راه افتادند ، ابليس راه بر ابراهيم گرفت تا او را از انجام كار باز دارد .
ابراهيم به دو گفت :
اى « اى دشمن خدا ، از پيش من دور شو . به خدا سوگند كه من به فرمان خدا تن در دادهام و هرطور كه باشد آن را انجام خواهم داد . »
ابليس بعد خود را به اسماعيل رساند و او را از كارى كه ابراهيم مىخواست با او بكند آگاه ساخت .
اسماعيل گفت :
« من فرمان پروردگار خود را بجان مىشنوم و اطاعت مىكنم . »
ابليس سپس پيش هاجر رفت و او را آگاه ساخت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 50
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٠