كار را بكن . »
ابراهيم به او گفت :
« تو ، اى فرزند ! بهترين ياور من در انجام فرمان خدا هستى . »
بعد ، چنان كه اسماعيل گفته بود ، او را با ريسمان بست .
سپس كارد خود را تيز كرد .
وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ
[ ( 1 ) ] ( او را به روى در افكند ) .
آنگاه كارد را به گلوى او زد . ولى خداوند لبه تيز كارد را برگرداند .
ابراهيم دوباره لبه تيز كارد را به گلوى فرزند گذاشت تا كارش را تمام كند كه خداوند فرمود :
أَنْ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا
[ ( 2 ) ] .
( اى ابراهيم ، فرمانى را كه در عالم رؤيا به تو داده شده بود براستى انجام دادى ) اكنون اين ( قوچ ) سربهائى براى پسر تست . آن را قربانى كن .
گفته شده است :
خداوند به گلوى اسماعيل لوحهاى مسين قرار داد ( تا كارد بر گلوى او كارگر نشود . )
ابن عباس مىگويد :
آن قوچ - كه به جاى اسماعيل قربانى شد - از بهشت براى ابراهيم فرستاده شده بود و چهل خزان در بهشت چريده بود .
همچنين گفته شده است :
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره الصافات - آيه 103
[ ( 2 ) ] - سوره الصافات - از آيههاى 104 و 105