بعد ، هنگامى كه ابراهيم مىخواست اسحاق را قربان كند ، خداوند او را از انجام اين كار معاف فرمود تا به جاى اسحاق قربانى بزرگى بكند .
آنگاه خداوند به اسحاق وحى فرستاد كه :
« از من چيزى بخواه تا نياز تو را روا سازم . »
اسحاق عرض كرد :
« پروردگارا ! از بندگان اولين و آخرين تو ، هر بندهاى كه براى تو شريكى قرار نمىدهد ، هنگامى كه به ديدار تو مىرسد ، او را در بهشت جاى ده . »
عبيد بن عمير گفته است :
حضرت موسى عليه السلام هنگام راز و نياز با خدا گفت :
« پروردگارا ، مردم مىگويند : اى خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب . اين سه تن به چه سبب شايسته تقرب به تو شدهاند ؟ » خداوند در پاسخ فرمود :
« ابراهيم ، هنگامى كه در سختترين وضع قرار گرفته بود ، تنها مرا برگزيد و جز من از هيچ كس ديگر كمك نخواست .
اسحاق حاضر شد در راه من از جان خويش بگذرد و اين بالاترين درجه گذشت است .
يعقوب نيز به همان اندازه كه من به بلاها و مصائبش افزودم ، او به حسن ظن در حق من افزود . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 46
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٦