فرعون كه اين صدا - يعنى صداى وحى - را شنيد ، بيرون رفت و به قوم خود گفت :
« اين مرد جادوگرى داناست . »
و مىخواست موسى را بكشد .
ولى مردم مؤمنى از آل فرعون كه خربيل ، يا حزقيل ، نام داشت ، گفت :
أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ ؟
[ ( 1 ) ] ( آيا مردى را براى اين كه مىگويد : « پروردگار من خداست . » مىكشيد در صورتى كه معجزهاى هم براى شما آورده است ؟ »
قالُوا : أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ . يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ .
[ ( 2 ) ]
( درباريان فرعون به دو گفتند : از موسى و برادرش مهلت خواه و كسانى را به شهرها بفرست تا همهء جادوگران دانا را گرد - آورند . )
فرعون اين سخن را به كار بست و جادوگران را گرد آورد كه هفتاد تن بودند .
و نيز گفته شده است كه هفتاد و دو تن بودند . برخى تعداد آنان را پانزده هزار و برخى ديگر سى هزار دانستهاند .
فرعون به اين جادوگران وعدههائى داد و آنان نيز در
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره غافر - آيه 28
[ ( 2 ) ] - سوره شعرا - آيههاى 36 و 37