و قتاده گفته است :
خداوند شعيب را به پيامبرى و رهبرى دو گروه از مردم برانگيخت : يكى قوم خود او كه اهل شهر مدين بودند و ديگر « اصحاب الايكه » .
همچنان كه در بالا گفته شد ، « ايكه » به معنى بيشه و درختان بهم پيچيده بود و « اصحاب ايكه » درين بيشهها به سر مىبردند يا از درختان اين بيشهها استفاده مىكردند .
خداوند هنگامى كه خواست ايشان را كيفر دهد ، گرماى سختى را بر آنان فرستاد و عذاب را به گونهء ابرى درآورد كه در آسمان بالا آمد و همين كه به ايشان نزديك شد به اميد سايه و سردى آن بيرون دويدند و هنگامى كه در زيرش جمع شدند ، بارانى از آتش بر سرشان باريد .
قتاده سپس مىگويد :
بدين جهة است كه خداوند مىفرمايد :
فَأَخَذَهُمْ عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ .
اما مردم مدين ، مردمى بودند كه در شهر مدين مىزيستند و گروهى از آنان فرزندان مدين بن ابراهيم خليل عليه السلام بودند .
خداوند آنان را با زمين لرزه عذاب فرمود و زلزلهاى فرستاد كه همه را نابود ساخت .
برخى از علما گفتهاند :
قوم شعيب اندازهء راستى و درستى را نگه نداشتند . ولى خداوند در روزى ايشان فراخى و گشايشى فراهم آورد . باز هم حد راستى و درستى را شكستند و باز هم خداوند ايشان را از فراوانى و فراخى روزى بهرهمند ساخت همينطور ، هر چه آنان به