گرديد ، آرام يافتند و آسوده خاطر شدند .
به فرمان سلطان مسعود ، قاضيان و فقيهان و گواهان بغداد را در مجلسى گرد آوردند .
در اين مجلس ، سلطان مسعود سوگند نامهاى را كه الراشد باللّه به خط خود نوشته و براى مسعود قسم ياد كرده بود ، به آنان نشان داد .
الراشد باللّه درين نامه نوشته بود : « هر گاه من بر ضد سلطان مسعود قشون كشى كردم ، يا بر او حمله بردم ، يا با شمشير به يكى از ياران وى رو به رو شدم ، هر آينه خود را از امر خلافت مخلوع مىدانم .
حاضران مجلس وقتى اين نامه را ديدند به خروج الراشد باللّه از خلافت فتوى دادند . . . تمام رؤسا و صاحبمنصبان بغداد نيز ، بجز عدهاى قليل ، درين بدگوئىها با آنان همزبان شدند زيرا از الراشد باللّه مىترسيدند چون بعضى از آنان را باز داشت كرده و اموال بعضى ديگر را نيز گرفته بود . بدين جهت در مذمت او متفق و همداستان بودند .
بنابر اين سلطان مسعود به خلع الراشد باللّه از خلافت و گماشتن كسى كه براى اين مقام شايسته باشد اقدام كرد .
الراشد باللّه مخلوع گرديد و خطبهء خلافت نيز كه به نام وى مىخواندند در ماه ذى القعده در بغداد و ساير شهرها قطع شد .
بعد ، سلطان مسعود با جمعى از بزرگان بغداد كه از آن جمله شرف الدين على بن طراد ، وزير ، و كمال الدين بن بقشلامى ، خزانهدار ، بودند ، به مشورت پرداخت و از آنان نظر خواهى كرد كه چه كسى براى استقرار بر مسند خلافت شايستگى دارد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 45
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٥