تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
بر جاى ماند تا اسكندر آن را ويران كرد و پادشاهان ديگر خواستند همانندش را بسازند و نتوانستند . از اين رو به ساختن پلهاى چوبى پرداختند . بعد ، نعمت خداوند جمشيد را مغرور ساخت . او به گردنكشى پرداخت و آدميان و جنيان و اهريمنان را گرد آورد و به ايشان خبر داد كه او سرور و خداوندگار آنهاست و به نيروى خويش آنان را از بيمارىها و پيرى و مرگ در امان مىدارد . او به گمراهى خود ادامه داد و كسى هم نمىتوانست به سخنانش پاسخى دهد . بدين گونه بلندپايگى و روشنى و ارجمندى او از دست رفت و فرشتگانى كه به فرمان خدا كارهاى جمشيد را مىگرداندند از او كناره گرفتند . بيوراسب ، كه ضحاك ناميده مىشود ، اين پيشآمد را دريافت و بر جمشيد تاخت تا به دو گزند رساند . جمشيد نخست گريخت ولى بعد بيوراسب بر او چيره شد و روده‌هايش را بيرون كشيد و با اره آنها را بريد . و گفته شده است كه : جمشيد دعوى خدائى كرد . از اين رو برادرش كه اسغتور يا اسفتور نام داشت ، بر او حمله برد تا او را بكشد . جمشيد گريخت و مدت يكصد سال گريزان بود . در اين حال بيوراسب بر او چيره شد و فرمانروائى را از او گرفت . همچنين گفته شده است كه مدت فرمانروائى جمشيد هفتصد و شانزده سال و چهار ماه بود . ما مىخواستيم از بيان پادشاهى جمشيد چشم بپوشيم زيرا داراى نكاتى است كه به گوش‌ها گران مىآيد و خردها و سرشت‌ها