بر جاى ماند تا اسكندر آن را ويران كرد و پادشاهان ديگر خواستند همانندش را بسازند و نتوانستند . از اين رو به ساختن پلهاى چوبى پرداختند .
بعد ، نعمت خداوند جمشيد را مغرور ساخت . او به گردنكشى پرداخت و آدميان و جنيان و اهريمنان را گرد آورد و به ايشان خبر داد كه او سرور و خداوندگار آنهاست و به نيروى خويش آنان را از بيمارىها و پيرى و مرگ در امان مىدارد .
او به گمراهى خود ادامه داد و كسى هم نمىتوانست به سخنانش پاسخى دهد .
بدين گونه بلندپايگى و روشنى و ارجمندى او از دست رفت و فرشتگانى كه به فرمان خدا كارهاى جمشيد را مىگرداندند از او كناره گرفتند .
بيوراسب ، كه ضحاك ناميده مىشود ، اين پيشآمد را دريافت و بر جمشيد تاخت تا به دو گزند رساند .
جمشيد نخست گريخت ولى بعد بيوراسب بر او چيره شد و رودههايش را بيرون كشيد و با اره آنها را بريد .
و گفته شده است كه : جمشيد دعوى خدائى كرد . از اين رو برادرش كه اسغتور يا اسفتور نام داشت ، بر او حمله برد تا او را بكشد .
جمشيد گريخت و مدت يكصد سال گريزان بود . در اين حال بيوراسب بر او چيره شد و فرمانروائى را از او گرفت .
همچنين گفته شده است كه مدت فرمانروائى جمشيد هفتصد و شانزده سال و چهار ماه بود .
ما مىخواستيم از بيان پادشاهى جمشيد چشم بپوشيم زيرا داراى نكاتى است كه به گوشها گران مىآيد و خردها و سرشتها
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 249
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٩