مالك روى زمين و زير زمين بود دو ابر برايش آشكار شد يكى سخت و ديگرى نرم در ابر سخت ملك زير زمين و در ابر نرم ملك بالاى زمين بود . على عليه السّلام ابر سخت را انتخاب كرد آن ابر على عليه السّلام را بهفت زمين گردانيد سه زمين را خراب و چهار زمين را آباد يافت .
اختصاص : سماعة بن مهران گفت خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم صداى رعد در آسمان بلند شد و برقى زد آن جناب فرمود آنچه از رعد و برق در اين ابر مشاهده كرديد از دستور امام شما است عرض كردم منظورتان كيست ؟
فرمود امير المؤمنين عليه السّلام .
شيخ حسن بن سليمان در كتاب محتضر مىنويسد كه بعضى از علماى شيعه در كتاب منهج التحقيق باسناد خود از سلمان فارسى نقل كرده كه گفت :
من با حسن و حسين عليهما السّلام و محمّد بن حنفيه و محمّد بن ابى بكر و عمار ياسر و مقداد بن اسود كندى بودم حضرت امام حسن گفت يا امير المؤمنين سليمان بن داود از خدا سلطنتى را خواست كه شايسته احدى بعد از او نباشد . خداوند به او عطا كرد آيا شما از قدرت سليمان دارى ؟ ! فرمود : قسم به آن كسى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد سليمان بن داود از خدا درخواست ملك كرد به او عنايت نمود ولى پدرت قدرتى دارد كه احدى پس از جدّت پيامبر از پيشينيان و نه آنهائى كه خواهند آمد داراى چنين قدرتى نبوده و نخواهند بود .
امام حسن گفت : مايليم بما نشان دهى از فضل و مقام خود كه خداوند عنايت كرده . فرمود ان شاء اللَّه مىدهم . امير المؤمنين از جاى حركت كرده وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند و مقدارى دعا كرد كه ما نفهميديم سپس با دست اشاره به طرف مغرب كرد طولى نكشيد كه ابرى آمد و بر روى خانه قرار گرفت و به طرف ديگر خانه ابرى ديگر وجود داشت .
امير المؤمنين فرمود : اى ابر پائين بيا به اجازه خدا . پائين آمد در حالى
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 26
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦