تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
بصائر : ابو سعيد مكارى از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه فرمود حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پيش ابا بكر رفت به او فرمود مگر پيامبر اكرم به تو دستور نداد كه از من اطاعت كنى جوابداد نه اگر دستور بدهد انجام مىدهم فرمود برويم به مسجد قبا مشاهده كردند پيامبر مشغول نماز است پس از تمام شدن نماز على عليه السّلام عرض كرد يا رسول اللَّه من بابى بكر گفتم خدا و پيامبرش به تو دستور داده‌اند از من اطاعت كنى جوابداد نه ، پيامبر اكرم فرمود من تو را دستور مىدهم از او اطاعت كن . ابو بكر خارج شد در بين راه ، عمر او را ديد كه بيمناك است پرسيد چه شده جوابداد پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به من چنين و چنان فرمود . عمر گفت مرگ بر ملتى كه ترا فرمانرواى خود كنند تو سحر بنى هاشم را نميدانى . بصائر : عباية الاسدى گفت خدمت امير المؤمنين عليه السّلام رسيدم مردى با لباس كهنه خدمت ايشان بود امير المؤمنين عليه السّلام روى بجانب او كرده با او صحبت ميكرد همين كه از جاى حركت كرد من گفتم يا امير المؤمنين اين كه بود كه شما را به خود مشغول كرده بود و ما را از شما نگه داشته بود فرمود اين شخص وصى موسى عليه السّلام بود . بصائر : ابو الصخر از حسن بن على نقل كرد كه گفت من و يكى از دوستان رفتيم پيش على بن عيسى بن عبد اللَّه ابى طاهر علوى . ابو الصخر گفت گمانم از اولاد عمر بن علي باشد . ابو طاهر در محله صيادها مىنشست . هنگام عصر بود وارد خانه او شديم جلو او كوزه آبى بود و او مشغول شستن دست بود سلام كرديم جواب سلام ما را داد . بعد ابتداء بما گفت كسى با شما هست گفتيم نه باز متوجه راست و چپ شد كه ببيند كسى را مشاهده مىكند . بعد گفت پدرم از جدم نقل كرد كه با حضرت باقر در منى بوده ، امام باقر برمى جمره اشتغال داشت ريگها را زد تمام كرد بعد در دستش پنج ريگ باقيماند ، دو ريگ را بيك طرف و سه ريگ را در طرف ديگر زد .