تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
جدم گفت فدايت شوم كارى كرديد احدى انجام نداده فرمود آرى وقتى موقع حج مىشود آن دو فاسق غاصب را بيرون مىآورند و از يك ديگر جدا ميكنند اينجا آن دو را جز امام واقعى كسى نمىبيند به اوّلى دو ريگ زدم و ديگرى را سه ريگ زيرا دوّمى از اولى خبيث‌تر بود . كنز الفوائد : جابر بن عبد اللَّه انصارى گفت امير المؤمنين عليه السّلام را خارج كوفه ديدم از پى آن جناب رفتم تا رسيد بقبرستان يهودان ، در وسط قبرستان صدا زد اى يهود از درون قبر جوابدادند لبيك لبيك سرور ما فرمود چگونه عذاب را ديديد ؟ جواب دادند بواسطه مخالفت ما با تو مانند مخالفتى كه با هارون كرديم ما و هر كسى مخالف تو باشد در عذاب هستيم تا روز قيامت سپس فريادى زد كه نزديك بود آسمان زير و رو شود من از ترس بيهوش شدم . همين كه به هوش آمدم امير المؤمنين عليه السّلام را ديدم بر تختى از ياقوت قرمز است و بر سر تاجى از جواهر دارد و لباسهاى عالى سبز و زرد پوشيده و چهره‌اش چون ماه ميدرخشيد گفتم آقا اين سلطنت بزرگى است فرمود آرى جابر قدرت و فرمانروائى ما از سليمان بن داود بزرگتر است و سلطنت ما از سلطنت او بالاتر . بعد امير المؤمنين عليه السّلام برگشت و داخل كوفه شديم من پشت سر آن جناب وارد مسجد شدم امام عليه السّلام هر گام بر ميداشت مىفرمود نه به خدا انجام نميدهم به به خدا چنين هرگز نخواهد شد . عرض كردم سرورم ! با چه كسى صحبت ميكنى و حرف ميزنى من كه كسى را نمىبينم ؟ فرمود جابر برهوت برايم آشكار شد شيبويه و حبتر را ديدم كه در درون تابوت در عذاب بودند مرا صدا زدند كه يا ابا الحسن يا امير المؤمنين ما را به دنيا برگردان اقرار بفضل تو ميكنم و ولايت ترا مىپذيريم گفتم نه به خدا نخواهم كرد نه به خدا نخواهم كرد هرگز چنين نخواهد بود بعد اين آيه را تلاوت نمود . توضيح : بايد توجه داشت كه اخبار زيادى راجع به اين بخش در باب