تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
بصائر و قرب الاسناد : با اسناد از آن جناب فرمود در خراسان به من گفت من پيامبر را همين جا ديدم و بهمراهش بودم . بصائر : ابراهيم بن ابى البلاد گفت به حضرت رضا عليه السّلام عرضكردم عبد الكريم ابن حسان از عبيدة بن عبد اللَّه بن بشر خثعمى از پدرت نقل كرد كه فرمود من پشت سر پدرم نشسته بودم بر مركب مىخواست برود بعريض پيرمردى را كه سر و ريشش سفيد شده بود ملاقات كرد گفت پائين آمد و پيشانى او را بوسيد ابراهيم گفت من نميدانم فرمود دست او را هم بوسيد . بعد شروع كرد به گفتن فدايت شوم آن پيرمرد هم پيوسته او را سفارش مىكرد در آخر گفتارش فرمود توجه به چهار ركعت داشته باش آن را وانگذار گفت پدرم از جاى حركت كرد تا آن پيرمرد پنهان شد بعد سوار شد گفتم پدر جان اين شخص كه بود كه كارى نسبت به او نمودى كه با احدى انجام ندادى فرمود پسرم او پدرم بود . بصائر : سماعه گفت خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدم با خود صحبت مىكردم امام عليه السّلام مرا مشاهده كرده فرمود ترا چه شده كه با خود حرف ميزنى مايلى حضرت باقر عليه السّلام را به بينى عرض كردم آرى فرمود حركت كن برو داخل خانه . داخل شدم ناگاه چشمم به حضرت باقر افتاد . و فرمود گروهى از شيعه خدمت حسن بن على عليه السّلام پس از شهادت حضرت على آمدند سؤال كردند . فرمود اگر امير المؤمنين را ببينيد مىشناسيد گفتند آرى فرمود پرده را بالا بزنيد . آن جناب را ديدند و شناختند و منكر نشدند . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود مىميرد مرده ما با اينكه مرده نيست و باقى ميماند باقيمانده ما حجت بر شما . بصائر : سماعه گفت خدمت موسى بن جعفر عليه السّلام بودم زياد نشستم فرمود مايلى حضرت صادق عليه السّلام را مشاهده كنى گفتم به خدا مايلم فرمود حركت كن داخل اين اطاق برو وارد شدم ديدم حضرت صادق عليه السّلام آنجا نشسته .
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 247 | العلامة المجلسي / موسى خسروى