بد مشغول شديم يك مرتبه شخصى آمد كه به خدا قسم شما بهتر از ما او را ميشناسى فريادى كشيد با اينكه ما در بيابانها پراكنده بوديم همه جمع شديم از صدا و فرياد او باز يك فرياد ديگر بر داشت و گفت همه مسخ شويد بقدرت خدا ما بصورتهاى مختلف مسخ شديم بعد گفت اى بيابانها نهر و رود شويد تا اين مسخشدهها در ميان شما ساكن شوند و بدرياها وصل شويد تا هيچ دريائى نباشد مگر اينكه از مسخ شده در آنها وجود داشته باشد . ما مسخ شديم چنانچه مشاهده ميكنى .
* محمّد بن مسلم گفت من در خدمت حضرت باقر عليه السّلام رفتيم به جايى كه تصميم داشت برود در بين راه گرگى را ديديم كه از كوه پائين مىآيد آمد تا دستش را گذاشت روى قربوس زين و دستدرازى كرد با امام عليه السّلام بصحبت پرداخت . امام عليه السّلام به او فرمود برگرد انجام دادم گرگ با صداى مخصوصى برگشت عرضكردم جريان چه بود ؟ فرمود ماده گرگ زايمان بر او سخت شده بود درخواست كرد كه راحت شود و اينكه خدا به او بچهاى بدهد كه چهارپايان شيعيان ما را آزار نرساند گفتم برو اين كار كردم گفت سپس رفتيم رسيديم به بيابانى بىآب و علف كه از حرارت ميسوخت در آنجا گنجشكهائى بودند ، پريدند و اطراف قاطر امام مىچرخيدند امام عليه السّلام آنها را دور كرد و فرمود نه شما شايسته چنين چيزى نيستيد بعد بجانب محلى كه مايل بود رفتيم فردا كه برگشتيم و به آن بيابان رسيديم باز گنجشكها پريدند و اطراف مركب امام ميگشتند شنيدم مىفرمود بياشاميد و سير شويد . محمّد بن مسلم گفت ناگاه ديدم در بيابان تودههاى متراكم از آب است .
عرض كردم آقاى من ! ديروز مانع آنها شدى و امروز آنها را آب دادى فرمود امروز بهمراه آنها چكاوكها هم بودند اگر آنها نبودند به آنها آب نميدادم گفتم مولايم فرق بين چكاوك و گنجشك چيست .
فرمود واى بر تو گنجشك از ارادتمندان عمر هستند زيرا از اويند و اما
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 218
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٨