داشتم همين كه پائين آمد رفتم كه افسار اسب را بگيرم امام نگذاشت و خودش گرفت و از سر اسب خارج نمود و بيكى از طنابهاى خيمه بست بعد نشست از آمدنم پرسيد آن موقع نزديك اذان مغرب بود اطلاع دادم كه عصر آمدهام در اين موقع اسب خود را جمع كرد و طناب را كند و رفت از جويها و زراعت گذشت تا به زمين بدون كشت رسيد و آنجا ادرار كرد و فضله انداخت و برگشت امام عليه السّلام به من نگاه كرده فرمود بآل داود چيزى ندادهاند مگر اينكه بآل محمّد بهتر از آن را دادهاند .
اختصاص : زراره گفت از حضرت باقر عليه السّلام شنيدم ميفرمود حضرت زين العابدين عليه السّلام شترى داشت كه با آن بيست و دو مرتبه به حج رفته بود و يك بار هم او را تازيانه نزده بود پس از درگذشت پدرم كه گرفتار مصيبت آن جناب بوديم يكى از غلامان آمد و گفت شتر خارج شده و رفته بر سر قبر حضرت زين - العابدين و آنجا زانو زده و سر بقبر مىزند و ضجه و ناله مىكند گفتم برويد او را بياوريد پيش از آنكه بفهمند و يا او را بهبينند حضرت باقر عليه السّلام فرمود آن شتر قبر را قبلا نديده بود .
مجلسى ميگويد : برسى در مشارق الانوار از ابن نباته نقل مىكند كه چند نفر از منافقين خدمت امير المؤمنين عليه السّلام رسيده گفتند تو ميگوئى مار ماهى مسخ شده و حرام است فرمود آرى گفتند دليل آن را بر ايمان بيان كن آنها را آورد تا فرات رسيد و صدا زد هناس هناس . يك مارماهى جواب داد آرى . امير المؤمنين عليه السّلام به او فرمود تو كه هستى گفت من يكى از كسانى هستم كه ولايت شما بر من عرضه شد و امتناع ورزيده مسخ شدم از اين اشخاصى كه با شما هستند بعضى مسخ خواهند شد مثل ما .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود داستان خود را نقل كن براى كسانى كه اينجا هستند تا بدانند فرمود بسيار خوب ما بيست و چهار قبيله از بنى اسرائيل متمرد و معصيتكار بوديم ولايت شما بر ما عرضه شد امتناع ورزيديم در شهرها به كارهاى
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 217
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٧