حجتى قرار دهد آنگاه پنهان بدارد از او امور مردم را .
بصائر : ابان بن تغلب گفت : خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيديم مردى از اهالى كوفه آنجا بود او را در مورد مالى سرزنش ميكرد كه دستور داده بود به آن جناب برساند به او ميفرمود : تو مال مرا از بين بردهاى او ميگفت نه به خدا امام با خشم نشست سپس فرمود : قسم ميخورى نه به خدا چند مرتبه سخن او را تكرار كرد سپس رو بجانب ما نموده گفت : ابان ! زياد اگر شما امين خدا و خليفه او در زمين و حجت او بر مردم باشيد ميدانيد آن پول چه شده .
در اين موقع آن مرد گفت : فدايت شوم صحيح است آن مال را من گرفتهام .
بصائر : سعد بن ابى الاصبع گفت : خدمت حضرت صادق عليه السّلام نشسته بودم كه حسن بن سرى كرخى وارد شد امام عليه السّلام از او چيزى پرسيد و در مورد چيزى گفتگو كردند او ميگفت نه اين طور نيست سه بار تكرار كرد . سپس حضرت صادق عليه السّلام فرمود : خيال ميكنى كسى را كه خدا حجت قرار داده بر خلقش بر او چيزى از امور مردم مخفى بماند ؟
در روايت بعد مينويسد سه بار حضرت صادق فرمود : چنين است او ميگفت نه اين طور نيست . . .
بصائر : هشام بن حكم گفت : از حضرت صادق عليه السّلام در منى سؤال از پانصد حرف از كلام كردم من ميگفتم چنين و چنين ميگويند او ميفرمود :
بگو چنين و چنان گفتم : فدايت شوم از حلال و حرام و قرآن ميدانم شما آگاه هستيد و از همه مردم وارد تريد اما اين كلام است فرمود : هشام مگر شك دارى ، كسى كه شك كند كه خداوند حجتى بر مردم قرار دهد كه در نزد او نيازهاى مردم نباشد بر خدا بهتان زده .
بصائر : ابراهيم بن عمر گفت : حضرت صادق فرمود : هر كه گمان كند خداوند در زمين شخصى را حجت قرار داده آنگاه از او پوشيده بدارد جميع
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 99
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٩