تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
و بمقام فضل رسيده و مطلع بر سرّى از اسرار و گنجينه علوم خدا شده . * پدرم از همان كتاب نقل كرد : كه جابر بن يزيد جعفى گفت چون خلافت به بنى اميه رسيد خونها ريختند و امير المؤمنين عليه السّلام را روى منبر هزار ماه لعنت كردند و از او بيزارى جستند و شروع به پنهان كشتن شيعيان در هر شهر نمودند و بنياد زندگى آنها را بر باد دادند براى رسيدن به پشيز بىارزش دنيا مردم را وحشت زده كردند هر كس امير المؤمنين را لعنت نميكرد و از او بيزارى نمىجست او را ميكشتند هر كه باشد . جابر بن يزيد جعفى گفت : از بنى اميه و پيروان آنها شكايت به امام سجاد زين العابدين عليه السّلام كردم گفتم آقا ما را در هر گوشه و كنار ميكشند و از بيخ و بن برميكنند و آشكارا مولاى ما امير المؤمنين را بر روى منبرها و مناره‌ها و بازار و كوچه‌ها لعنت ميكنند و از او بيزارى ميجويند تا آنجا كه در مسجد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم جمع ميشوند و آشكارا على را لعنت ميكنند يك نفر اين كار را منع نمىكند و اظهار ناراحتى نمىنمايد اگر يكى از ما انكار كند همه بر او حمله ميكنند و ميگويند اين رافضى و ابو ترابى است و او را پيش فرمانرواى خود مىبرند و مدعى ميشوند كه اين شخص ابو تراب را به نيكى ياد كرده او را ميزنند و زندانى ميكنند و بعد او را ميكشند . امام عليه السّلام كه اين سخنان را از من شنيد نگاهى به آسمان دوخته گفت : « سبحانك اللهم سيدى ما احلمك و اعظم شأنك في حلمك و اعلى سلطانك يا رب قد امهلت عبادك في بلادك حتّى ظنوا انك امهلتهم ابدا و هذا كلّه بعينك ، لا يغالب قضاؤك و لا يرد المحتوم من تدبيرك كيف شئت و انى شئت و انت اعلم به منا » . خدايا منزهى مولاى ما چقدر حلم تو زياد است و بلند مرتبه‌اى در شكيبائى و برتر است قدرت تو خدايا آنچنان بندگان خود را مهلت داده كه آنها گمان ميكنند هميشه مهلت دارند تمام اين جريانها در ديدگاه تو است قضاى تو مغلوب نميشود و تدبير حتمى تو قابل جلوگيرى نيست هر جور و هر