من از ديدن آنها دلم سوخت .
فرمود : خدا هرگز به آنها رحم نكند حتما در دل تو اثرى هنوز باقيمانده و گر نه دلت به حال دشمنان ما و دشمنان دوستان ما نميسوخت سپس فرمود :
مرگ باد مرگ دور باد دور ستمگران به خدا اگر نخ را مختصر حركتى داده بودم همه ميمردند و زير رو ميشدند يك خانه و قصر باقى نمىماند ولى مولايم به من دستور داد آن را حركت ندهم .
آنگاه بر مناره بالا رفت مردم او را نميديدند با صداى بلند فرياد زد اى مردم گمراه و تكذيب گر . مردم خيال كردند صداى آسمانى است خود را به خاك انداختند و دلهايشان بطپش افتاد در سجده ميگفتند . امان امان . آنها صدا را ميشنيدند و صاحب صدا را نمىديدند .
سپس با دست اشاره كرد من ايشان را ميديدم ولى مردم نمىديدند در مدينه زلزله سبكى شد كه مانند اول نبود خانههاى زيادى خراب شد بعد اين آيه را تلاوت نمود
ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِبَغْيِهِمْ
سپس وقتى فرود آمد اين آيه را تلاوت نمود
فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا
عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ
و اين را قرائت كرد
فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ أَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ
.
جابر گفت : در زلزله دوم دختران با سر برهنه از خانهها بيرون دويدند و اطفال شروع بگريه و فرياد كردند هيچ كس به آنها توجهى نداشت امام باقر عليه السّلام وقتى اين جريان را ديد نخ را جمع نمود ميان دست خود زلزله آرام شد .
سپس دست مرا گرفت مردم ايشان را نمىديدند و از مسجد خارج شديم در اين موقع ديديم گروهى از مردم درب دكان آهنگر جمع شدهاند تعداد آنها زياد بود به يكديگر ميگفتند در اين زلزله چه ميشنيديد . بعضى ميگفتند همهمه و صداى زيادى بود گروه ديگرى ميگفتند نه به خدا قسم صدا بود و سخن