وقتى مرد يمنى رفت امام به من فرمود : ابو الفضل ! اين همان سنگى است كه موسى خشمگين شد و الواح را روى آن انداخت هر چه از الواح از بين رفت در دل آن سنگ جاى گرفت وقتى خدا پيامبرش را مبعوث نمود به او تقديم كرد و آنها پيش ما است .
توضيح اينكه ابن مسكان بسدير ميگويد فدايت شوم استبعادى ندارد گر چه كم اتفاق مىافتد .
بصائر : ابو خالد قماط از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه شنيدم ميفرمود :
ما ولادت و نژاد پاكى از پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هستيم در نزد ما صحف ابراهيم و موسى است كه به ارث از پيامبر بما رسيده .
بصائر : فيض بن مختار از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه فرمود به پيامبر اكرم رسيد صحف ابراهيم و موسى . آن جناب بعلى عليه السّلام سپرد ايشان به امام حسن و امام حسن عليه السّلام به حضرت حسين تا رسيد بما .
بصائر : على صائغ گفت : محمّد بن عبد اللَّه بن حسن در بين راه به حضرت صادق عليه السّلام برخورد كرد امام را دعوت كرد به منزل خود ولى امام عليه السّلام نرفت با او ولى اسماعيل فرزند خود را فرستاد و اشاره كرد كه خوددارى نمايد دست خود را بر دهان گذاشت كه زبان نگه دارد وقتى امام به منزل رسيد باز يك نفر از طرف عبد اللَّه آمد و ايشان را دو مرتبه دعوت كرد برفتن باز امتناع ورزيد .
پيك آمد و امتناع امام صادق را ابراز نمود محمّد خنديد و گفت چه مانع شد از آمدن ايشان به منزل ما مگر اينكه ميخواست تماشاى صحف را بنمايد ( جنبه استهزاء داشت ) .
اسماعيل خدمت امام رسيد سخن عبد اللَّه را براى امام صادق نقل كرد امام صادق عليه السّلام يك نفر را فرستاد و فرمود آنچه گفته بودى شنيدم راست ميگوئى من نگاه در صحف اولى ميكنم همان صحف ابراهيم و موسى از خود و پدرت بپرس
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 132
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٢