تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
و فريادى بود ولى ما سخنان را تشخيص نداديم . جابر گفت : حضرت باقر متوجه گفتگوى آنها شد به من فرمود : جابر كار ما اينست و كار آنها آن وقتى فساد كنند و شرارت نمايند و متمرّد گردند و ستم روا دارند ما آنها را ميترسانيم و اگر بر گردند كه هيچ و گر نه خدا اجازه خواهد داد در خسف و فرو بردن آنها به زمين . جابر گفت : يا ابن رسول اللَّه ! ! اين نخ چيست كه چنين شگفت انگيز است . فرمود : اين يادگارى است از آنچه آل موسى و هارون گذارده‌اند و ملائكه براى ما آورده‌اند جابر ! ما را در نزد خداوند مقام و منزلى عالى است اگر ما نبوديم خداوند زمين و آسمان و بهشت و جهنم و خورشيد و ماه ، بيابان و دريا و هموارىها ، و كوهها و تر و خشك و شيرين و تلخ و آب و گياه و درختى را نمىآفريد ما را خداوند از نور ذات خود پديد آورد با هيچ يك از انسانها مقايسه نميشويم . بواسطه ما خداوند شما را نجات بخشيد و هدايت نمود به خدا قسم ما شما را به خداوند راهنمائى كرديم در مقابل فرمان ما از امر و نهى پايدار باشيد مبادا هر چه از ما بشما ميرسد رد كنيد ما بزرگتر و برتر و عظيم‌تر و بالاتر از تمام آن فضائلى هستيم كه از ما براى شما نقل ميكنند هر چه را ميفهميد خدا را سپاس‌گزار باشيد و آنچه نمىفهميد بخودمان واگذاريد و بگوئيد پيشوايان ما بهتر ميدانند كه چه ميگويند . در اين موقع امير مدينه سوار بر مركب آمد نگهبانان اطرافش را گرفته بودند و فرياد ميزدند مردم بيائيد پيش پسر پيامبر على بن الحسين عليه السّلام و بشفاعت او تقرب به خداوند بجوئيد شايد عذاب را از شما بر طرف فرمايد : چشم آنها كه به حضرت باقر افتاد با عجله به طرف آن جناب آمده گفتند يا ابن رسول اللَّه نمىبينى چه بر سر امّت جدّت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمده هلاك شدند و از بين رفتند پدرتان كجا است تا از او خواهش كنيم به مسجد بيايد و با شفاعت او
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 13 | العلامة المجلسي / موسى خسروى