را ديديم گفت امام تو كيست ؟ گفتم ائمه من آل محمّدند گفت نابود شدى و نابود كردى مگر من و تو از حضرت باقر نشنيديم كه فرمود هر كس بميرد و امامى نداشته باشد بنوع مرگ جاهليت از دنيا رفته گفتم چرا بجان خودم همين طور است .
بعد پس از سه روز يا قريب به آن خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيديم خدا بما معرفت را روزى نمود وارد خدمت ايشان شدم و گفتم سالم را ديدم به من چنين و چنان گفت و من چنين و چنان گفتم :
امام صادق سه مرتبه فرمود : واى بر سالم مگر سالم نميداند مقام امام چگونه است امام بزرگتر است از آنچه او و مردم خيال ميكنند اى ابا عبيده از ما يك نفر از دنيا نميرود مگر اينكه يكى ديگر جانشين او مىشود كه مانند او عمل مىكند و بروش او رفتار مينمايد و به همان راه دعوت مىكند يا ابا عبيده خداوند جلو نگرفته كه آنچه بداود داد بسليمان بهتر از آن عنايت كند سپس فرمود :
« هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ
» .
عرضكردم خدا چه به او عطا كرد فدايت شوم فرمود : يا ابا عبيده وقتى قائم آل محمّد قيام كند حكم مىكند به حكم داود و سليمان از مردم دليل و بيّنه نمىخواهد .
توضيح : ظاهر اخبار اين است كه قائم عليه السّلام وقتى ظهور كند بعلم خود در پيش آمدها عمل مىكند احتياج به اقامه بيّنه و شاهد ندارد ولى ائمه قبل حكم به ظاهر ميكردند و گاهى اطلاعى كه از باطن داشتند با لطائف الحيل باقرار واميداشتند چنانچه امير المؤمنين عليه السّلام در چندين مورد انجام داد .
شيخ مفيد در كتاب مسائل مينويسد : امام ميتواند بعلم خود حكم كند چنانچه حكم به ظاهر شهادتها مىكند وقتى ميداند شهادت بر خلاف دادهاند آن را باطل مىكند و مطابق آنچه خداوند به او اطلاع داده عمل مىنمايد در نظر من