تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
بالاى خانه مرد فقير عيالمندى قرار گرفته بود ، صاحب نخل هنگامى كه بالاى درخت مىرفت تا خرماها را بچيند ، گاهى چند دانه خرما در خانه مرد فقير مىافتاد ، و كودكانش آن را برمىداشتند ، آن مرد از نخل فرود مىآمد و خرما را از دستشان مىگرفت ( و آن قدر بخيل و سنگدل بود كه ) اگر خرما را در دهان يكى از آنها مىديد انگشتش را در داخل دهان او مىكرد تا خرما را بيرون آورد ! . مرد فقير به پيامبر ص شكايت آورد پيغمبر ص فرمود : برو تا به كارت رسيدگى كنم . سپس صاحب نخل را ملاقات كرد و فرمود : اين درختى كه شاخه هايش بالاى خانه فلان كس آمده است به من مىدهى تا در مقابل آن نخلى در بهشت از آن تو باشد ، مرد گفت : من درختان نخل بسيارى دارم ، و خرماى هيچكدام به خوبى اين درخت نيست ( و حاضر به چنين معامله اى نيستم ) . كسى از ياران پيامبر ص اين سخن را شنيد ، عرض كرد : اى رسول خدا ! اگر من بروم و اين درخت را از اين مرد خريدارى و واگذار كنم ، شما همان چيزى را كه به او مىداديد به من عطا خواهى كرد ؟ فرمود : آرى . آن مرد رفت و صاحب نخل را ديد و با او گفتگو كرد ، صاحب نخل گفت : آيا مىدانى كه محمد حاضر شد درخت نخلى در بهشت در مقابل اين به من بدهد ( و من نپذيرفتم ) و گفتم من از خرماى اين بسيار لذت مىبرم و نخل فراوان دارم و هيچكدام خرمايش به اين خوبى نيست . خريدار گفت : آيا مىخواهى آن را بفروشى يا نه ؟ گفت : نمىفروشم مگر آنكه مبلغى را كه گمان نمىكنم كسى بدهد به من بدهى گفت چه مبلغ ؟ گفت چهل نخل . خريدار تعجب كرد و گفت عجب بهاى سنگينى براى نخلى كه كج شده مطالبه مىكنى ، چهل نخل !