كوهى در مكه رفت ، و با صداى بلند فرياد كشيد ، و سران لشگرش را جمع كرد .
گفتند : اى آقاى ما ! چه شده است كه ما را فرا خواندى ؟
گفت : اين آيه نازل شده ( آيه اى كه پشت مرا مىلرزاند و مايه نجات بشر است ) چه كسى مىتواند با آن مقابله كند ؟
يكى از شياطين بزرگ گفت : من مىتوانم ، نقشهام چنين است و چنان ! ابليس طرح او را نپسنديد ! ديگرى برخاست و طرح خود را ارائه داد باز هم مقبول نيفتاد ! در اينجا « وسواس خناس » برخاست و گفت : من از عهده آن برمىآيم .
ابليس گفت : از چه راه ؟
گفت : آنها را با وعدهها و آرزوها سرگرم مىكنم ، تا آلوده گناه شوند ، و هنگامى كه گناه كردند توبه را از يادشان مىبرم ! ابليس گفت : تو مىتوانى از عهده اين كار برآيى ( نقشه ات بسيار ماهرانه و عالى است ) و اين ماموريت را تا دامنه قيامت به او سپرد » ( 1 ) .
خداوندا ! ما را از شر همه اين وسوسه گران و از شر تمام « وسواسان خناس حفظ فرما .
پروردگارا ! دام سخت است ، و دشمن بيدار است و نقشه هايش مخفى و پنهان ، و جز با لطف تو نجات ممكن نيست .
بارالها ! نمىدانيم چگونه شكر اين نعمت بزرگ را به درگاه تو بگزاريم كه بر ما منت نهادى و اين افتخار بزرگ و توفيق را نصيب كردى كه در اين
هامش
( 1 ) الميزان جلد 20 صفحه 557 .