: « فصاحت » سحبان « ( فصيح معروف عرب ) و خط » ابن مقله « ( خطاط معروف ) و حكمت » لقمان « و زهد » ابراهيم بن ادهم « اگر در انسانى جمع شود و مفلس و بى پول باشد قدر و مقامى حتى به مقدار يك درهم نخواهد داشت » ! و لذا جاى تعجب نيست كه اين گروه دائما به جمع اموال پردازند و آنى راحت ننشينند و هيچ قيد و شرطى براى آن قائل نباشند و حلال و حرام در نظرشان يكسان باشد .
در نقطه مقابل اين گروه جمعيتى هستند كه براى مال و ثروت ، كمترين ارزشى قائل نيستند ، فقر را مىستايند و براى آن ارج قائلند ، حتى مال را مزاحم تقوى و قرب خدا مىدانند ! ولى در برابر اين دو عقيده كه در طرف « افراط » و « تفريط » قرار دارد آنچه از قرآن مجيد و روايات اسلامى استفاده مىشود ، اين است كه مال خوب است اما به چند شرط : نخست اينكه : « وسيله » باشد و نه « هدف » .
ديگر اينكه انسان را « اسير » خود نسازد ، بلكه انسان « امير » بر آن باشد .
سوم اينكه از طرق مشروع به دست آيد و در راه رضاى خدا مصرف گردد .
علاقه به چنين مالى نه تنها دنياپرستى نيست بلكه دليلى بر علاقه به آخرت است ، و لذا در حديثى از امام صادق ع مىخوانيم : هنگامى كه حضرت ذهب و فضه ( طلا و نقره ) را لعن و نفرين فرمود : يكى از ياران تعجب كرد و در اين سؤال نمود امام ع فرمود :
ليس حيث تذهب اليه انما الذهب الذى ذهب بالدين و الفضة التي افاضت الكفر :
« منظور از ذهب چيزى است كه دين را از بين برد و منظور از فضه چيزى است كه سرچشمه كفر و بى ايمانى مىشود » ( 1 ) .
هامش
( 1 ) بحار الانوار جلد 73 صفحه 141 حديث 17 .