تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
ظالمان را جز خسران و زيان نمىافزايد « ! و اينكه در آيات قرآن مىخوانيم اين كتاب آسمانى مايه هدايت پرهيزگاران است » « هُدىً لِلْمُتَّقِينَ » ( بقره - 2 ) به خاطر همين است كه بايد مرحله اى از تقوا هر چند ضعيف ، در وجود انسان باشد ، تا آماده پذيرش حق گردد ، اين مرحله همان « روح حقيقت جويى » و آمادگى براى پذيرش گفتار حق است . سپس نوح در ادامه اين سخن مىافزايد : « خداوندا ! من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ايمان بياورند تا تو آنها را مشمول آمرزش خود قرار دهى ، آنها انگشتان خويش را در گوشهاى خود قرار داده ، و لباسهايشان را بر خود پيچيدند و در مخالفت و عدم ايمان اصرار ورزيدند و شديدا استكبار كردند » ( * ( وَإِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً ) * ) . گذاشتن انگشت در گوشها براى اين بوده كه صداى حق را نشنوند و پيچيدن لباس بر خويشتن يا به اين معنى است كه لباس بر سر مىانداختند تا پشتوانه اى براى انگشتان فرو كرده در گوش باشد و كمترين امواج صوتى به پرده صماخ آنها نرسد ، و از آنجا كه پيامى به مغز منتقل نگردد ! و يا مىخواستند صورت خود را بپوشانند مبادا چشمانشان بر قيافه ملكوتى نوح اين پيامبر بزرگ بيفتد ، در واقع اصرار داشتند هم گوش از شنيدن باز ماند و هم چشم از ديدن ! اين راستى حيرتانگيز است كه انسان به اين مرحله از عداوت و دشمنى با حق برسد كه حتى اجازه ديدن و شنيدن و انديشيدن را به خود ندهد . در بعضى از تفاسير اسلامى آمده است كه بعضى از آن قوم منحرف دست فرزندان خويش را گرفته و نزد « نوح » مىبردند ، و به فرزند خود چنين مىگفتند :