نسبت به مسائل برزخ و قيامت تفسير كردهاند كه با تفسير اول از جهتى هماهنگ است .
و در آخرين آيه مورد بحث به عاقبت شوم اين گروه اشاره كرده مىگويد :
« لذا شفاعت هيچيك از شفاعت كنندگان به حال آنها سودى ندارد » و بايد در عذاب الهى براى هميشه بمانند ( * ( فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ ) * ) .
نه شفاعت انبيا و رسولان پروردگار و امامان ، و نه شفاعت فرشتگان و صديقين و شهداء و صالحين ، چرا كه شفاعت نياز به وجود زمينه مساعد دارد ، و اينها زمينهها را به كلى از ميان بردهاند ، شفاعت همچون آب زلالى است كه بر پاى نهال ضعيفى ريخته مىشود ، و بديهى است اگر نهال به كلى مرده باشد اين آب زلال آن را زنده نمىكند ، و به تعبير ديگر همانگونه كه در بحث شفاعت گفتهايم « شفاعت » از ماده شفع به معنى « ضميمه كردن چيزى به چيز ديگر » است ، و مفهوم اين سخن آن است كه شخص شفاعت شونده قسمتى از راه را با پاى خود پيموده ، و در فراز و نشيبهاى سخت وامانده ، شخص شفاعت كننده به او ضميمه مىشود و او را يارى مىكند تا بقيه راه را بپيمايد ( 1 ) .
ضمنا اين آيه بار ديگر بر مساله شفاعت و تنوع و تعدد شفيعان درگاه خدا تاكيد مىكند ، و پاسخ دندانشكنى است براى آنها كه منكر اصل شفاعتند .
همچنين تاكيدى است بر اينكه شفاعت بىقيد و شرط نيست ، و به معنى چراغ سبز براى گناه محسوب نمىشود ، بلكه عاملى است براى تربيت انسان كه حد اقل او را به مرحله اى كه قابليت شفاعت داشته باشد برساند ، و رابطه او با خدا و اولياى او به كلى قطع نشود .
هامش
( 1 ) - تفسير « نمونه » جلد اول ذيل آيه 48 سوره بقره .