موسى را از آن مبرا ساخت ، در اين آيه مىخوانيم يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسى فَبَرَّأَه اللَّه مِمَّا قالُوا وَكانَ عِنْدَ اللَّه وَجِيهاً :
« اى كسانى كه ايمان آوردهايد همانند كسانى نباشيد كه موسى را آزار دادند و خداوند او را ( از آنچه در حق او مىگفتند ) مبرا ساخت » .
اين نسبتها بسيار بود ، گاه او را متهم به قتل برادرش هارون كردند ! و گاه ( العياذ باللَّه ) به روابط نامشروع با يك زن بدكار ( توطئه اى كه توسط قارون حيله گر چيده شده بود تا زير بار فرمان زكات نرود ! ) و گاه او را متهم به سحر و جنون ، و يا پاره اى از عيوب جسمانى كه شرح آن ذيل آيه فوق در سوره احزاب آمده است كردند ( 1 ) .
چگونه ممكن است كسى مدعى ايمان به پيامبرى باشد ، و چنين نسبتهايى را به او بدهند ؟ آيا اين روشنترين نمونه جدايى گفتار از كردار نيست ؟ و لذا موسى مىگويد : با اينكه شما يقين داريد من رسول خدا هستم اين سخنان ناروا چيست ؟ ! ولى اين عمل بدون مجازات نماند چنان كه در پايان آيه مورد بحث مىخوانيم : « هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت ، و خدا فاسقان را هدايت نمىكند ( * ( فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّه قُلُوبَهُمْ وَاللَّه لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ ) * ) .
چه مصيبتى از اين بزرگتر ؟ كه انسان از هدايت الهى محروم گردد و قلبش از حق منحرف شود ( 2 ) ؟
از اين تعبير استفاده مىشود كه هدايت و ضلالت ، هر چند از ناحيه خداوند است اما زمينهها و مقدمات و عوامل آن ، از ناحيه خود انسان است ، زيرا از يك سو
هامش
( 1 ) « تفسير نمونه » جلد 17 صفحه 444 - 446 .
( 2 ) « زاغوا » از ماده « زيغ » به معنى انحراف از طريق مستقيم است .