اسلامى نه تنها شكل « * ( بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ ) * » ندارد ، بلكه به صفوف پراكنده اى تبديل گشته كه در مقابل هم ايستادهاند ، و هر كدام هوايى در سر ، و هوسى در دل دارند .
بايد توجه داشت كه وحدت صفوف با گفتار و شعار به دست نمىآيد ، نياز به « وحدت هدف » و « وحدت عقيده » دارد ، و اين چيزى است كه بدون خلوص نيت و معرفت واقعى و تربيت صحيح اسلامى و احياى فرهنگ قرآن ممكن نيست .
اگر خدا مجاهدينى را دوست دارد كه همچون بنيان مرصوصند ، پس اين جمعيتهاى پراكنده را دشمن مىدارد ، و هم اكنون آثار خشم خدا و غضب الهى را در اين جامعه چند صد مليونى ، با چشم خود مىبينيم كه يك نمونه آن تسلط گروه كوچك « صهيونيستها » بر سرزمينهاى اسلامى است ، خدايا ! به ما آگاهى و بيدارى و آشنايى به قرآن و تعليمات حياتبخش آن مرحمت فرما .
2 - گفتار بىعمل
زبان ترجمان دل است ، و اگر راه اين دو از يكديگر جدا شود نشانه نفاق است ، و مىدانيم يك انسان منافق از سلامت فكر و روح برخوردار نيست .
از بدترين بلاهايى كه ممكن است بر يك جامعه مسلط شود بلاى سلب اطمينان است ، و عامل اصلى آن جدايى گفتار از كردار است ، مردمى كه مىگويند و عمل نمىكنند هرگز نمىتوانند به يكديگر اعتماد كنند و در برابر مشكلات هماهنگ باشند ، هرگز برادرى و صميميت در ميان آنها حاكم نخواهد شد ، هرگز ارزش و قيمتى نخواهند داشت ، و هيچ دشمنى از آنها حساب نمىبرد .