است ولى مشهور همان يمن است .
ماجرا چنين بود كه اين باغ در اختيار پير مرد مؤمن قرار داشت ، او به قدر نياز از آن برمىگرفت ، و بقيه را به مستحقان و نيازمندان مىداد ، اما هنگامى كه چشم از دنيا پوشيد ، فرزندانش گفتند : ما خود به محصول اين باغ سزاوارتريم ، چرا كه عيال و فرزندان ما بسيارند ، و ما نمىتوانيم مانند پدرمان عمل كنيم ! و به اين ترتيب تصميم گرفتند تمام مستمندان را كه هر ساله از آن بهره مىگرفتند محروم سازند ، و سرنوشت آنها همان شد كه در اين آيات مىخوانيم :
مىگويد : « ما آنها را آزموديم ، آن زمان كه سوگند ياد كردند كه ميوههاى باغ را صبحگاهان و دور از انظار مستمندان بچينند » ( * ( إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ ) * ) ( 1 ) .
« و هيچ از آن استثنا نكنند » و براى مستمندان چيزى فرو نگذارند ( * ( وَلا يَسْتَثْنُونَ ) * ) .
اين تصميم آنها نشان مىدهد كه اين كار ناشى از نياز نبود ، بلكه ناشى از بخل و ضعف ايمان آنها بود ، زيرا انسان هر قدر هم نيازمند باشد مىتواند كمى از محصول يك باغ پردرآمد را به نيازمندان اختصاص دهد ، بعضى گفتهاند منظور از عدم استثناء اين است كه آنها « إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّه » نگفتند ، يعنى آن قدر مغرور بودند كه گفتند مىرويم و اين كار را مىكنيم حتى خود را از گفتن « إِنْ شاءَ اللَّه » بىنياز ديدند .
هامش
( 1 ) « يصرمن » از ماده « صرم » ( بر وزن شرم ) به معنى چيدن ميوه است ، و به معنى قطع كردن به طور مطلق ، و همچنين محكم كردن كار نيز آمده است .