( * ( فَأَخَذْناهُمْ أَخْذَ عَزِيزٍ مُقْتَدِرٍ ) * ) .
« اخذ » در اصل به معنى گرفتن است ، ولى از آنجا كه مجرم را براى مجازات كردن قبلا دستگير مىكنند اين كلمه به عنوان كنايه از مجازات به كار مىرود .
تعبيرى كه در ذيل اين داستان آمده است در سرگذشتهاى ديگر نظير ندارد اين به خاطر آن است كه فرعونيان بيش از همه به قدرت و عزت خود مىباليدند ، و همه جا سخن از نيروى حكومت آنها بود ، اما خداوند مىگويد :
ما آنها را گرفتيم ، گرفتن عزيز مقتدر تا معلوم شود ، اين قدرت و عزت پوشالى در مقابل عزت و قدرت خدا هيچ و پوچ است ، و عجب اينكه همان رود عظيم نيل كه سرچشمه تمام ثروت و قدرت و آبادى و تمدن آنها بود مامور نابودى آنها شد ، و عجبتر اينكه موجودات كوچكى همچون ملخ ، قورباغه ، قمل ( يك نوع حشره ) بر آنها مسلط گشت و آنان را به ستوه آورد و بيچاره كرد .
بعد از بيان داستان اقوام پيشين و عذاب و كيفر امتهاى سركش و مجرم ، در آيه بعد مشركان مكه را مخاطب ساخته مىگويد : « آيا كفار شما از كافران پيشين بهترند و يا براى شما اماننامه اى در كتب آسمانى نازل شده است » ( * ( أَ كُفَّارُكُمْ خَيْرٌ مِنْ أُولئِكُمْ أَمْ لَكُمْ بَراءَةٌ فِي الزُّبُرِ ) * ) ( 1 ) .
ميان شما و قوم فرعون و قوم نوح و لوط و ثمود چه تفاوتى است ؟ اگر آنها به خاطر كفر و طغيان و ظلم و گناه گرفتار طوفانها و زلزلهها و صاعقهها شدند چه دليلى دارد كه شما به چنين سرنوشتى مبتلا نشويد ؟ ! آيا شما از آنها بهتريد ؟ يا طغيان و عناد و كفر شما از آنها كمتر است ؟
هامش
( 1 ) ضمير در « كفاركم » ظاهرا به « مشركان عرب » بر مىگردد ، به قرينه جمله « * ( أَمْ لَكُمْ بَراءَةٌ فِي الزُّبُرِ ) * » .