ولى هنگامى كه آن را در طى ميلياردها سال در دورانهاى مختلف و چهرههاى گوناگون طبق برنامههاى منظم و حساب شده بيافريند دلائل آشكارترى بر قدرت و حكمت او دربر خواهد داشت .
بعلاوه اين تدريجى بودن سرمشقى است براى تدريجى بودن سير تكاملى انسان و عدم عجله و شتاب در رسيدن به اهداف مختلف .
سپس به مساله حكومت و تدبير جهان پرداخته ، مىافزايد : « خداوند بعد از آفرينش جهان بر تخت قدرت قرار گرفت » ( * ( ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ) * ) .
و زمام حكومت و تدبير جهان را هميشه در دست داشته و دارد .
بدون شك خداوند نه جسم است و نه « عرش » به معنى « تخت سلطنت » مىباشد ، بلكه اين تعبير كنايه اى است لطيف از حاكميت مطلقه خداوند و نفوذ تدبير او در عالم هستى .
« عرش » - در لغت به معنى چيزى است كه مسقف باشد و گاه به خود سقف نيز گفته مىشود - به معنى تختهاى بلند همانند تخت سلاطين نيز آمده است ولى به عنوان كنايه از قدرت نيز به كار مىرود ، همانگونه كه در فارسى مىگوئيم : « پايههاى تختش فرو ريخت » و يا در عربى مىگويند « فلان ثل عرشه » : كنايه از اينكه قدرتش بر باد رفت ( 1 ) .
به هر حال بر خلاف آنچه گروهى از ناآگاهان مىپندارند كه خداوند جهان را آفريده و به حال خود واگذارده ، او هميشه زمام حكومت و تدبير عالم را در كف قدرت دارد ، و وابستگى نظامات اين جهان بلكه فرد فرد موجودات به ذات پاكش آن چنان است كه اگر يك لحظه نظر لطف از آنها برگيرد ، و فيضش را قطع كند « فرو ريزند قالبها » !
هامش
( 1 ) در باره حقيقت عرش توضيحات بيشترى در جلد 6 تفسير نمونه صفحه 204 ( ذيل آيه 54 اعراف ) آوردهايم ، و در جلد دوم صفحه 200 ( ذيل آيه 255 بقره ) .