يكن فيه اول معلوم ، و لا آخر متناه ، . . . فلا تدرك العقول و اوهامها و لا الفكر و خطراتها ، و لا الالباب و اذهانها صفته ، فتقول متى ؟ و لا بدع مما ؟
و لا ظاهر على ما ؟ و لا باطن فيما ؟ :
« حمد براى خدايى است كه نه سرآغاز معلومى دارد ، و نه پايان محدودى ، عقلها و انديشهها ، افكار و خردها هرگز صفات او را درك نمىكند ، هرگز نمىتواند بگويد از چه زمان بوده ؟ و از چه چيز آغاز شده ؟ و بر چه چيز ظاهر است ؟ و در چه پنهان است » ؟ ( 1 ) .
به عقل نازى حكيم تا كى ؟
به عقل اين ره نمىشود طى
به كنه ذاتش خرد برد پى
اگر رسد خس به قعر دريا !
بلكه مىتوان گفت :
خرد به ذاتش نمىبرد پى
و گر رسد خس به قعر دريا !
هامش
( 1 ) تفسير نور الثقلين جلد 5 صفحه 236 .