« حطام » از ماده « حطم » ( بر وزن حتم ) در اصل به معنى شكستن چيزى است ، و غالبا به شكستن اشياء خشك مانند استخوان پوسيده ، و يا ساقههاى خشك گياهان اطلاق مىشود و در اينجا منظور كاه است .
اين احتمال نيز داده شده است كه منظور از حطام در اينجا پوسيدن تخمها در زير زمين و عدم رويش آنها باشد ( 1 ) .
« تفكهون » از ماده « فاكهة » به معنى ميوه است ، سپس « فكاهت » به مزاح و شوخى و گفتن لطيفهها كه ميوه جلسات انس است اطلاق شده ، ولى اين ماده گاهى به معنى تعجب و حيرت نيز آمده ، و آيه مورد بحث از اين قبيل است .
اين احتمال نيز وجود دارد همانگونه كه انسان به هنگام « خشم » گاهى مىخندد كه نام آن را خنده خشم مىگذارند در هنگام مصائب سخت و سنگين نيز به شوخى مىپردازد بنا بر اين منظور شوخى به خاطر مصيبت است .
آرى تعجب مىكنيد و به حيرت فرو مىرويد و مىگوئيد : « به راستى كه ما زيان كرديم » و سرمايه ز كف داديم ، و چيزى به دست نياورديم ( * ( إِنَّا لَمُغْرَمُونَ ) * ) ( 2 ) ( 3 ) .
« بلكه ما به كلى محروم و بيچاره هستيم » ( * ( بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ ) * ) .
آيا اگر زارع حقيقى شما بوديد چنين سرنوشتى امكانپذير بود ؟ اينها
هامش
( 1 ) تفسير « ابو الفتوح رازى » ذيل آيات مورد بحث .
( 2 ) اين جمله محذوفى دارد ، و در تقدير چنين است « و تقولون انا لمغرمون » .
( 3 ) « مغرمون » از ماده « غرامت » به معنى زيان كردن ، و از دست دادن وقت و سرمايه است .