خداوند مشكلت را بگشايد « و بعد او را اكرام كرد و انعام داد ( 1 ) .
3 - حركت جوهرى
بعضى از طرفداران « حركت جوهرى » به آياتى از قرآن استدلال كرده و يا لا اقل آن را اشاره اى بر مقصود خود مىدانند ، از جمله همين آيه « * ( كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ) * » است .
توضيح اينكه : قدماى فلاسفه معتقد بودند حركت تنها در چهار مقوله عرضيه امكانپذير است ( مقولههاى « اين » و « كم » و « كيف » و « وضع » ) و به تعبير ساده تر ممكن است يك جسم از نظر مكان تغيير محل دهد ، و يا نمو كرده بر كميتش افزوده شود ، و يا فى المثل رنگ و بو و طعم آن ( همچون يك سيب بر درخت ) تغيير يابد ، و يا در جاى خود و به دور خويش بگردد ( مانند حركت وضعى زمين ) ولى معتقد بودند هرگز در جوهر و ذات جسم حركت امكانپذير نيست ، چرا كه در هر حركتى بايد ذات متحرك ثابت باشد ، و عوارض آن دگرگون شود ، و گرنه حركت مفهومى نخواهد داشت .
ولى فلاسفه متاخرين اين نظريه را رد كردند و معتقد به حركت جوهرى شدند ، و گفتند : اساس حركت در ذات و جوهر است كه آثار آن در عوارض ظاهر مىشود .
نخستين كسى كه اين نظر را به صورت مشروح و مستدل عرضه كرد « ملا صدراى شيرازى » بود ، او گفت : تمام ذرات كائنات و جهان ماده يكپارچه حركت است ، و يا به تعبير ديگر ماده اجسام وجودى است سيال كه دائما ذاتش دگرگون مىشود ، و هر لحظه وجود تازه اى است كه با وجود قبل فرق دارد ، اما چون اين
هامش
( 1 ) « تفسير قرطبى » جلد 9 صفحه 6337 .