اما چگونه « مساله فنا » مىتواند در زمره نعمتهاى الهى قرار گيرد ؟
ممكن است از اين نظر باشد كه اين فنا به معنى فناى مطلق نيست ، بلكه دريچه اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است كه شرط وصول به سراى جاويدان عبور از آن است .
دنيا با تمام نعمتهايش زندانى است براى مؤمن ، و خروج از اين دنيا آزاد شدن از اين زندان تنگ و تاريك است .
و يا از اين نظر كه ذكر نعمتهاى فراوان گذشته ممكن است مايه غفلت و غرق شدن گروهى در زندگى دنيا و انواع خوردنيها و نوشيدنيها و لؤلؤ و مرجان و مركبهاى راهوارش گردد ، لذا يادآورى مىكند كه اين دنيا جاى بقا نيست ، مبادا دلبستگى به اينها پيدا كنيد ، و از آنها در مسير پروردگار بهره نگيريد كه اين تذكر خود نعمتى است بزرگ .
ضمير در « عليها » به زمين باز مىگردد كه در آيات قبل اشاره اى به آن بود ، بعلاوه از قرائن نيز روشن است .
منظور از « من عليها » ( كسانى كه بر زمين هستند ) انس و جن مىباشند ، هر چند بعضى از مفسران احتمال دادهاند كه حيوانات و جنبندگان و موجودات زنده ديگر را نيز شامل مىشود ، ولى ظاهر تعبير « من » كه معمولا براى صاحبان عقل مىآيد همان معنى اول است .
درست است كه مساله « فنا » منحصر به انس و جن نيست ، و نه حتى منحصر به موجودات زمينى ، بلكه طبق تصريح قرآن تمام اهل آسمانها و همه موجودات فانى مىشوند ، « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه » ( قصص 88 ) ولى از آنجا كه سخن از ساكنان زمين در ميان بوده در اين آيه تنها آنها را مطرح كرده است .
در آيه بعد مىافزايد « تنها ذات ذو الجلال و گرامى پروردگار تو باقى
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 135
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٣٥