سپس مىافزايد : « بلكه آنها قومى طغيانگرند » ( * ( بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ ) * ) ( 1 ) .
اين اثر روح طغيانگرى است كه براى بيرون كردن مردان حق از صحنه به هر دروغ و تهمتى متوسل مىشوند ، و چون پيامبران با معجزات و دستورات تازه به ميان اقوام مىآيند بهترين برچسب را اين مىبينند كه آنها را به « سحر » و « جنون » متهم سازند . بنا بر اين عامل « وحدت عمل » آنها همان روحيه واحد خبيث طغيانگرى آنها است .
باز براى تسلى خاطر و دلدارى بيشتر به پيامبر ص مىفرمايد : « اكنون كه اين قوم طاغى و سركش حاضر به شنيدن حق نيستند از آنها روى بگردان » ( * ( فَتَوَلَّ عَنْهُمْ ) * ) .
و مطمئن باش كه تو وظيفه خود را به طور كامل انجام داده اى ، و « هرگز درخور سرزنش و ملامت نخواهى بود » ( * ( فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ ) * ) .
اگر آنها حق را نپذيرند غم مخور كه دلهاى شايسته اى در انتظار آن است .
اين جمله در حقيقت يادآور آيات ديگرى است كه نشان مىدهد پيامبر آن قدر دلسوز بود كه گاه از عدم ايمان آنها نزديك بود دق كند ، چنان كه در آيه 6 سوره كهف مىخوانيم : فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً : « گويى مىخواهى خود را از غم و اندوه به خاطر اعمال آنها هلاك كنى چرا كه آنها به اين قرآن ايمان نياوردهاند » .
البته يك رهبر راستين بايد چنين باشد .
مفسران گفتهاند هنگامى كه اين آيه نازل شد پيامبر ص و مؤمنان
هامش
( 1 ) « بل » در آيه فوق « اضرابيه » است .