و از ترس مرگ ( و براى اين كه صداى صاعقه را نشنوند ) انگشت را در گوش خود مىگذارند » .
سرانجام آخرين جمله اى كه در باره اين قوم سركش مىفرمايد اين است كه « آنها چنان بر زمين افتادند كه قدرت برخاستن نداشتند و نتوانستند از كسى يارى بطلبند » ( * ( فَمَا اسْتَطاعُوا مِنْ قِيامٍ وَما كانُوا مُنْتَصِرِينَ ) * ) .
آرى صاعقه چنان آنها را غافلگير كرد و بر زمين كوبيد كه نه خود ياراى برخاستن و دفاع از خويشتن داشتند ، و نه قدرت ناله و فرياد و كمك طلبيدن ، و در همين حال جان دادند ، و سرگذشتشان درس عبرتى براى ديگران شد .
آرى قوم ثمود كه از قبائل معروف عرب بودند و در سرزمين « حجر » ( منطقه اى در شمال حجاز ) با امكانات و ثروت فراوان و عمر طولانى و بناهاى محكم زندگى داشتند ، بر اثر سرپيچى از فرمان خدا و سركشى و طغيان و شرك و ظلم و ستم نابود شدند ، و آثارشان درس گويايى براى ديگران شد .
و در آخرين آيه مورد بحث اشاره كوتاهى به سرنوشت پنجمين قوم يعنى قوم نوح كرده مىفرمايد : « پنجمين قوم نوح را پيش از آنها هلاك كرديم ، چرا كه آنها قوم فاسقى بودند » ( * ( وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ ) * ) ( 1 ) .
« فاسق » به كسى مىگويند كه از محدوده فرمان خداوند قدم بيرون گذارد ، و آلوده به كفر و ظلم يا ساير گناهان شود .
تعبير « من قبل » ( پيش از آنها ) شايد اشاره به اين است كه قوم فرعون
هامش
( 1 ) اين جمله محذوفى دارد و طبق گفته « زمخشرى » در « كشاف » در تقدير چنين است : « و اهلكنا قوم نوح » گرچه « اهلكنا » در آيات قبل نبود ولى از مضمون آنها به خوبى استفاده مىشود .