مطابق اين تشبيه لطيف ، تقوى همان حالت خويشتندارى و كنترل نفس و تسلط بر شهوات است ، در حالى كه بى تقوايى همان تسليم شدن در برابر شهوات سركش و از بين رفتن هر گونه كنترل بر آنها است .
و در جاى ديگرى مىفرمايد :
اعلموا عباد اللَّه ان التقوى دار حصن عزيز ، و الفجور دار حصن ذليل ، لا يمنع اهله ، و لا يحرز من لجا اليه ، الا و بالتقوى تقطع حمة الخطايا :
« بدانيد اى بندگان خدا كه تقوا قلعه اى محكم و شكستناپذير است ، اما فجور و گناه حصارى است سست و بى دفاع كه اهلش را از آفات نجات نمىدهد و كسى كه به آن پناهنده شود در امان نيست ، بدانيد انسان تنها به وسيله تقوا از گزند گناه مصون مىماند » ( 1 ) .
و باز در جاى ديگر مىافزايد :
فاعتصموا بتقوى اللَّه فان لها حبلا وثيقا عروته و معقلا منيعا ذروته .
« چنگ به تقواى الهى بزنيد كه رشته اى محكم و دستگيره اى است استوار و پناهگاهى است مطمئن » ! ( 2 ) .
از لابلاى مجموع اين تعبيرات حقيقت و روح تقوى به خوبى روشن مىشود .
اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه تقوى ميوه درخت ايمان است ، و به همين دليل براى به دست آوردن اين سرمايه عظيم بايد پايه ايمان را محكم ساخت .
البته ممارست بر اطاعت ، و پرهيز از گناه ، و توجه به برنامههاى اخلاقى ، بلكه تقوى را در نفس راسخ مىسازد ، و نتيجه آن پيدايش نور يقين و ايمان
هامش
( 1 ) « نهج البلاغه » خطبه 157 .
( 2 ) « نهج البلاغه » خطبه 190 .