هنگامى كه به ريشه لغوى اين كلمه باز مىگرديم نيز به همين نتيجه مىرسيم ، زيرا « تقوى » از « وقاية » به معنى كوشش در حفظ و نگهدارى چيزى است ، و منظور در اين گونه موارد نگهدارى روح و جان از هر گونه آلودگى ، و متمركز ساختن نيروها در امورى است كه رضاى خدا در آن است .
بعضى از بزرگان براى تقوى سه مرحله قائل شدهاند :
1 - نگهدارى نفس از عذاب جاويدان از طريق تحصيل اعتقادات صحيح .
2 - پرهيز از هر گونه گناه اعم از ترك واجب و فعل معصيت .
3 - خويشتندارى در برابر آنچه قلب آدمى را به خود مشغول مىدارد و از حق منصرف مىكند ، و اين تقواى خواص بلكه خاص الخاص است ( 1 ) .
امير مؤمنان على ع ( در نهج البلاغه ) تعبيرات گويا و زنده اى پيرامون تقوى دارد ، و تقوى از مسائلى است كه در بسيارى از خطب و نامهها و كلمات قصار حضرت ع روى آن تكيه شده است .
در يك جا تقوى را با گناه و آلودگى مقايسه كرده چنين مىگويد :
الا و ان الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها ، و خلعت لجمها ، فتقحمت بهم فى النار ! الا و ان التقوى مطايا ذلل حمل عليها اهلها ، و اعطوا ازمتها ، فاوردتهم الجنة ! :
« بدانيد گناهان همچون مركبهاى سركش است كه گنهكاران بر آنها سوار مىشوند ، و لجامشان گسيخته مىگردد ، و آنان را در قعر دوزخ سرنگون مىسازد .
اما تقوى مركبى است راهوار و آرام كه صاحبانش بر آن سوار مىشوند ، زمام آنها را به دست مىگيرند ، و تا قلب بهشت پيش مىتازند « ! ( 2 ) .
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » جلد 70 صفحه 136 .
( 2 ) « نهج البلاغه » خطبه 16 .